عبد المحمد آيتى

205

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

پاى از جادهء راستى بيرون نهاده و به شرايط اسلام و مراسم اسلاميان قيام نمىنمايند اگر فرمان شود ما ديار شام و مصر را ضميمهء ممالك ايلخان گردانيم . سلطان نجم الدين ملك ماردين هم آمادگى خود را اعلام داشت . غازان فرمان جمع آمدن سپاه داد و امر كرد از هر ده نفر سپاهى پنج نفر بر اسب نشينند و پنج اسب ديگر را وسائل نبرد و آذوقهء شش ماه بار كنند و پنجاه هزار شتر ديگر نيز در زير بنه كنند از علوفه و ساير ما يحتاج ، و همه از اطراف در ديار بكر مجتمع شوند . نخست مقام اردوى خاتونان را تعيين كرد . آنگاه نورين نوئين را با لشكرى به محافظت اطراف موغان و دربند باكويه نامزد كرد . و فارس و كرمان تا سرحد غزنين و سيستان را به امير ساداق ترخان سپرد و خطه روم را در تصرف اشقا « 1 » مقرر داشت . چون از اين امور فراعت يافت در مقدمه مير ميران قتلغشاه را [ 374 ] با سى هزار سپاهى روانه كرد و علم بزرگ را كه نصرت نام داشت با هزارهء خاص به الغو سپرد . غازان خود در بيست و ششم صفر سال 699 در حركت آمد و خواص او كورتمور ، ترمتاز ، ناقولدار ، جتو ، طلاداى اقتاچى ، قنجغتاى ، طغاى پسر ستاى و بهادران كراى ، قتلغ قتا « 2 » ، يلارغى « 3 » ، بغمش « 4 » و يوسف بوكا در ركاب او بودند و اميران ده هزاره‌ها و هزاره‌ها چون ساتليمش ميرزاده ، ملاى ، الدو ، ستاى سلطان ، جيلاى ، بقتامور ، قورميشى پسر اليناق ، ايلبازمش ، ججاك ، طغرلجه ، برطاس و نمان از چپ و راست در حركت آمدند . غازان از تبريز به راه آلنجهء مراغه و از آنجا به راه كردستان كه آن راه را زنگى و مركجاور خوانند و همچنان تا شهر اربيل و جانب قلعهء كشاف روان شد . چون به ديار بكر رسيد با شغر و بهادر و كرتغابهادر از جانب روم برسيدند و در نصيبين و دارا سلطان ماردين ، نجم الدين به خدمت رسيد و پيشكش‌هاى گرانبها كرد و ضيافتى پرشكوه برپا ساخت و لشكر را غذا و علوفه داد و از آنجا تا معبر رأس العين ، قلعهء جعبر ، زاد و علوفهء تمام لشكر مهيّا ساخت . به كنار فرات رسيد بلارغواغول و ماما و سلطان ماردين را با ده هزار معين فرمود تا در همانجا بمانند تا اگر امر مهمى رخ داد به او اطلاع دهند . در اين

--> ( 1 ) - چ : ابشقا ( 2 ) - چ : قتلغ‌قبا ( 3 ) - چ : بلارغى ( 4 ) - چ : تغمش